پترون -انتشار خبری (+)مبنی بر مصاحبه با مهندس ساعت نیا و انتشار قریب الوقوع این مصاحبه کافی بود تا تماس ها و نظرات مختلفی برای انتشار ، سانسور یا عدم انتشار  این مصاحبه منتشر نشده داشته باشیم تا جایی که عدم انتشار این مصاحبه در هفته گذشته ذهن ها را به این سمت و سو برد که شاید پترون قصد عدم انتشار این مصاحبه  طولانی را دارد ، لذا بر آن شدیم تا عینا دست به انتشار این مصاحبه جنجالی در چند قسمت بزنیم.

از آنجا که در این مصاحبه طولانی نام افراد یا ارگان ها و سازمان های مختلف می آید پترون آمادگی خود مبنی بر انتشار کامل کلیه جوابیه های احتمالی را اعلام میدارد. 

 

 

 

    پترون: بسم الله الرحمن الرحیم ، ضمن عرض سلام و احترام ، آقای ساعت نیای عزیز ما شنیدیم شما خداحافظی کردید. چرا خدا حافظی؟

– ساعت نیا: من دو سال پیش یعنی سال ۹۲، برای انجمن صنایع همگن در نمایشگاه پلاست ایتالیا غرفه رایگان گرفته بودم قرار بود یک کارمند آنجا بگذارند که نگذاشتند و من مجبور شدم به خاطر حفظ آبروی ایران و خودم، هزینه کنم و یک کارمند آنجا بگذارم بعد تور بازدید گروهی از نمایشگاه گذاشتند برای این گروه من ۱۲۰ بلیط رایگان گرفتم بلیطی که ۲۵ یورو بود و مدیران نمایشگاه به من متذکر شدند تعدادی ازاین بلیط ها در بازار آزاد فروش رفته و کل بلیط هایی که به شما دادیم ۲ ساعت مجموعه ورودی و خروجی بوده که برای همه این ها ویزاهای طولانی مدت صادر شده است و بعد من به خاطر اتفاقاتی که در ایتالیا افتاد به دلیل اعتراض به رفتار هایی که به شخص ارتباطی نداشت ولی به حرفه شخص ارتباط داشت اعتراضاتی کردم که این اعتراضات به دعوا کشید متأسفانه درآن شرایط بحث موازی کتاب نمایشگاه پیش آمد که به من تهمتی زدند که من همیشه ازآن گریزانم که به خاطر مثلاً فلان اقدام مادی فلان کار را انجام داده ام در نتیجه دعوایی پیش آمد که من در این دعوا دچار بیماری شدم که یکی از همکاران پسورد و امکانات کامپیوتر اسناد و همه چیز مرا ربود و مطالبی گذاشت روی اینترنت و من دیدم که ساعت ۱۰ شب مطالب گذاشته و ساعت ۲ نیمه شب مطالب را برداشته اند. چون اثر اینها در کامپیوتر باقی می ماند و از همه این ها علیه من در دادگاه استفاده شد و ۴ پرونده برای من درست کردند.

این دوستان به جای اینکه طبق قانون مطبوعات اگر رفاقتی بود به حرمت ۲۸ سال زحمتی که لا اقل خود من مدعی ام که برای این صنعت کشیدم و رد پایش به صورت مستند وجود دارد به جای گفتگو با من، در حالی که من بارها متذکر شدم که اگر پاسخی دارید بنویسید و آنها به جای پاسخ به من رفتند ۴ پرونده سنگین علیه من تشکیل دادند و مرا به دادسرای انقلاب بازپرسی شعبه ۴ کشاندند و بعد کار زشتی که انجام شد همراه با وکیل از یک کار چاق کن استفاده کردند که بسیار کار زشتی بود. اینها مرا دلسرد کرد که چرا برای یک صنعتی که مدیران یک تشکل به جای تشکر، لااقل در مقابل انتقادها، به جای درگیر شدن یک پاسخ داشته باشند و آنها نه فقط از بدترین راه ممکن عمل کردند بلکه با استخدام کار چاق کنی که ابایی نداشت هر کاری علیه من انجام دهد و حسب اتفاق روز ۲۰ فروردین همان سال که من به دادگاه احضار شده بودم و دختر بزرگ من که وکیل دادگستری است علی رغم توصیه هایی که من به ایشان کردم و گفتم این کار را نکند، به خاطر احساسات دخترانه اش و اینکه با ما زندگی می کند روی پرونده من وکالت گذاشت و درست عصر روز بعد، ۲۱ فروردین که ایشون از دادگاه  برمی گشتند جلوی منزل ما که اصولاً به خاطر پله ای بودن حتی عابر پیاده هم از آنجا رد نمی شود با موتور آمدند و ایشون را زدند و کار ایشون به بیمارستان کشید و این واقعه آغاز درگیری مخالفت های خانوادگی با کار من شد. به هر حال مجموعه دلسردی ها یک تیر خلاص لازم داشت که این تیر پیامی بود که شنبه هفته گذشته به من شلیک شد.

 

 

پترون: در مورد این پیام توضیح میدهید؟

-پریشب این را به گونه ای گفتم که آقای شعر مقدم هم بداند و نمیدانم واقعاً موثق بود یا نه این پیام یک کلید واژه داخلش داشت که سندش هم روی اینترنت است “پیرمرد خرفت” و این لغت در پیام هایی که برایم فرستاده اند آمده است و من آدرس IP  آنها را چک کردم و متوجه شدم یکی از این پیام ها از آدرس NPC بوده و من در NPC دشمنی ندارم چون با کسی معامله نمیکنم مسأله ی من با NPC فقط ایران پلاست بود و تمام این سی سال هم هیچ کس هیچ اهانتی به من نکرده است و و طبیعی است که مخالفت با من وجود داشته باشد ولی اهانت خیر. این اهانتها در حدی است که بعضی آنها رانتوانستم روی سایت منتشر کنم خلاف عفت عمومی بود ولی یکسری از آنها را منتشر کردم جسارت هایی بود که نه تنها برای من بلکه برای هر انسانی بد بوده و تعدادی از آنها IP آدرس هاشون کاملاً قابل چک کردن بود و رد پای ساختار NPC در آن مشخص بود من به آقای محتشمی پور هم ۲ الی ۳ مرتبه گفتم به آقای شعری مقدم هم اطلاع دادم کسی هیچ کاری نکرد و چون  اهانتها ادامه پیدا می کرد ناچار شدم در پاسخ یکی از این پیام ها بنویسم ” این کار زشته، این رد پا قابل پیگیری است خواهشاً این اهانت ها را ادامه ندهید” و جالب بود از روزی که این پیغام را دادم این کار دیگر تکرار نشد. آن پیامی که شنبه هفته گذشته برای من آمد همین کلید واژه “پیرمرد خرفت” داخلش بود و همچنین این عبارت “تو کسی نیستی که جایی تأثیری داشته باشی،انقدر خودت را ضایع نکن” البته من هم فکر کردم درست می گوید وقتی یک روز نامه نگار به نقطه ای  میرسد که در جامعه اش اثری ندارد بهتر است که برود کنار و این  آن تیر خلاص بود.

 

جهت تماشای با کیفیت عکسها رو آن کلیک کنید

814436194_89064_12341665036998613267 (2)

 

 

 

پترون: بعضی ها می گویند شما خداحافظی نکردید شما بهانه ای لازم داشتید برای          تعطیلی مجله صنایع پلاستیک باتوجه به تغییر تکنولوژی و ورودتون به دنیای مجازی.

– سایت WWW.PIM-IRAN.COM ، نخستین سایتی بود که با آمدن اینترنت به ایران  در واقع رفت روی فضای مجازی و اولین پیامی که من از روی این سایت به ایران فرستادم از کبک کانادا (ایالت فرانسوی زبان) در یک صبحی در ایران و عصری در آنجا بود و با تلاش خود توانستم ایران را به عنوان صاحب صنعت پلاستیک در انجمن جهانی سای پد یکی از ۱۹ کشور، در آن زمان ثبت نام کنم و از آن زمان به بعد این صنعت را در ایران به رسمیت شناختند. من نیازی نداشتم که برای ورود به فضلای مجازی دنبال بهانه ای  باشم. و درگذشته به دلیل علاقه و اطلاعات تخصصی چندین سایت داشتم وحتی سایت WWW.PIM-IRAN.COM و هنوز هم دامنه اش معتبر است ولی با شروع اختلافات سیاسی ایران و کانادا، چون پورتالش از مونترال کانادا حمایت می کرد و خوش بختانه کسی که این پورتال را برای من باز کرده بود الان یکی از مدیران رده بالای مبین نت است، در واقع سایت بسته شد بوسیله دولت کانادا مثل بقیه سایت ها. من از اولین کسانی بودم که سایت داشتم و فعال بودم بنابر این نیازی ندارم که الان بخواهم بهانه ای برای این کار پیدا کنم.

 

 

پترون: در واقع تسلط شما به زبان خارجی باعث شده بود در حوزه ی فضای مجازی اولین نفر باشید یا علاقه تان؟

        – من اصولاً همراه با بیماری هایی که دارم یک بیماری به نام بیماری الکترونیک نیز دارم و اولین کسی هستم که دستگاه های الکترونیک که در دنیا آمده را ابتیاء کرده ام در حدی که یک خاطره ای دارم که جنجالی در سازمان هوایی اروپا به پا کرد. من از طریق فرودگاه دبی قرار بود که به روتردام هلند، جایی بین روتردام و آمستردام (مقر سازمان فضایی اروپا) بروم دیداری بود برای نمایشگاه k98  که بر اساس برنامه ریزی آن نمایشگاه همیشه یکسال زودتر یک برنامه سفر روزنامه نگاران تدارک می دیدند و من هم دعوت شده بودم یکی از کسانی بودم که در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۲ آن زمان به عنوان یکی از شش روزنامه نگار آسیا مرا دعوت کرده بودند و در آن زمان ترکیه نشریه پلاستیک نداشت چین تنها یک نشریه داشت من به همراه ۱ ژاپنی، ۲ چینی و چند نفر دیگر ۶ روزنامه نگاری بودیم که در میان ۶۴ روز نامه نگار دنیا به این سفر های ژورنالیستی نمایشگاه k98  دعوت
می شدیم و طی سه دوره ی اخیر خانم علیزاد منیر هم با ما همراه بودند من به آنها توصیه کردم که ما در ایران ۲ نشریه هستیم. تصاویر موجود است من در فروشگاه دبی یک وسیله ای دیدم پرسیدم این چیست گفتند این دستگاه ضبط دیجیتال است و ۲ الی ۳ روز است که آمده است من آن ضبط را نزدیک ۱۲۰۰ دلار خریدم و با خودم به نوتردام بردم آنجا برای ضبط صدا اجازه گرفتم که همراه داشته باشم و منشی مدیر دفتر آن قسمت به من گفت این چیه دست شماست؟ گفتم: ضبط دیجیتال، گفت: میشه خواهش کنم اینو بیرون نیارید؟، گفتم: چرا؟ گفت: برای اینکه یکی از وظایف من اینه که آخرین پدیده های الکترونیک را برای مدیرمان بخرم و اگر این وسیله را دست شما ببیند مرا مواخده می کند. که متأسفانه جنجالی بین مدیر و ایشون در گرفت.

من سال ۱۳۶۶ در یک فروشگاهی در خیابان ولی عصر که وسایل الکترونیک می آورد دیدم یک کنسولی گذاشته و یک کامپیوتر (یک جعبه سیاه رنگ) که ۴۸ کیلو بایت مموری داشت و مانیتورش تلویزیون و مدیومش ضبط کاست بود و من ۱۵ شبانه روز بیدار ماندم و توانستم با این وسیله روی تلویزیونم حروف فارسی درج کنم.

من بیماری الکترونیک دارم هر وسیله ای که در دنیا می آید مثل اولین دوربین دیجیتالی که در جهان
ساخته شد و من ۲ عدد از آن را  در موزه الکترونیک خودم دارم و اولین دوربین عکاسی پیشرفته sony را دارم. اینها بیماری الکترونیک هستند.

 

جهت تماشای با کیفیت عکسها رو آن کلیک کنید

9361-85321-1-AAS01

 

 

      پترون: پس خداحافظی تان با نشریه کاغذی دلیل ورودتون به فضای مجازی نبوده است آیا این خداحافظی ها مسبوق به سابقه بوده است؟  

      – بله من در ۲۸ سال سابقه مجله، به دلیل خستگی می خواستم خداحافظی کنم  به دلیل اینکه این مجله واقعاً برای من درآمدی ندارد و من با کارهای دیگر باید زندگی ام را اداره کنم من در حدود ۶ یا ۷ سال است که می خواهم خداحافظی کنم منتها هر بار یک مسأله ای پیش می آمد و تذکر دوستان و … باعث می شد که منصرف شوم ولی این بار همین طوری یک سری چیزها روی هم جمع شد و مهمتر از همه بحث زندگی شخصی ام بود در این سن و سال، عرض کردم یک تیر خلاص لازم داشت و متأسفانه شلیک شد من در اعتراض مدنی به روند برگزاری نمایشگاه ایران پلاست یک، اهانتی که به من شد و دو، اقدامی که در مورد اتحادیه پلاستیک ایتالیا شد که همه جور کمکی به ایران کردند و بیش از یک میلیون و سیصد هزار دلار بوده و نامه هایش موجود است بدون اینکه یک سطر از من تعهد داشته باشند اینها قراردادی که خودشان امضا کردند خودشان فرستادند و بعد به بهانه ی نوشتن یک مطلبی از بنده قراردادشان را کنسل کردند و این عمل باعث شد حیثیت من به عنوان یک ایرانی مسلمان در مقابل آنها زیر سوال برود و خجالت بکشم و بعد به من پیام بدهند: برو کنار ، چون می دانستم که از کدام ناحیه است و حال نمی گویم حتماً همان کسی است که من فکر می کنم ولی به هر حال این دو واژه “پیرمرد خرفت” در آن پیام وجود داشت و من نیز فکر کردم بروم کنار. چون من جایی استخدام نبودم به امضای کسی نیامده بودم سر کار که حالا بخواهم بروم کنار. هیچ دلیلی وجود نداشت.

 

 

 پترون: همه مشکلات ایران پلاست را می دانند به نظر شما با توجه به ماجراهایی که پیش آمده است و کمیته ای که تشکیل شده است و اینکه تشکل ها رفتند و پیگیری کردند و شرایطی که به وجود آمده است (البته ما کاری به مشکلات نداریم) با توجه به شرایط فعلی و صحنه ای از تحرکاتی که شما می بینید به نظرتون آشتی تشکل ها با ایران پلاست امکان پذیر است؟

      یا اگر از شما بخواهند سردمدار آشتی صنعت با ایران پلاست باشید چه می کنید؟

– من از شما یک سوالی میپرسم شما شخصاً به پیشرفت اعتقاد دارید یا پسرفت؟ نمایشگاه ایران پلاست در زمانی که مدیریتش با آقای مهندس عظیم، شخص آقای نعمت زاده و خانم کمیلی بود پیشرفت بسیار خوبی داشت. من منتی بر سر صنعت ندارم من عاشق مملکتم هستم. در اولین و دومین و سومین دوره اش نمایشگاهی که با حضور ۶ سردبیر برجسته مطبوعات دنیا در بخش پلاستیک آغاز به کار می کند نباید در آخرین دوره ای که برگزار شد من با التماس مجبور شوم یک روزنامه نگار را به ایران دعوت کنم. بحث سر این است که دوستان به جای پیشرفت فقط پسرفت می کنند این ها پیشرفت را در متراژ می بینند پیشرفت در متراژ نیست. عنوان نمایشگاه بین المللی از نظر من زشت است برای اینکه بین المللی نیست. من دهها بار در دهها مقاله به این دوستان یادآور شدم که یک نمایشگاه بین المللی مفهومش این است یک تاجر از بورکینافاسو بیاد در ایران و با یک تاجر از چین از ژاپن از هندوستان و … در تهران معامله کنند این یعنی نمایشگاه بین المللی و این یعنی افتخار و این یعنی اینکه ایران می تواند در صنعت پتروشیمی اش با این همه ادعا یک حاق باشد برای تجارت پلاستیک در دنیا.

من با این اهداف این نمایشگاه را می پسندم عزیزانی که امروز در این صنعت کنار گذاشته شده اند از نظر من آگاهانه، این ها برای موفقیت نمایشگاه بهای بسیار زیادی پرداختند و من نیز بهای زیادی دادم. ایتالیایی ها هزینه بسیاری برای ما کردند. چه اجباری داشت که یک نشریه ایتالیایی رایگان برای ایران پلاست تبلیغ کند؟ و الان من خجالت می کشم از این مجموعه، چون مجموعه را در پسرفت می بینم. عاقلانه نمی دانم در جایی آشتی کنم که یک جا به من اهانت می کنند یک جا بخشی از صنعت را آگاهانه کنارمی گذارند، من فقط میتوانم جلوی دعوا و بحث را بگیرم و از دوستان خواهش نمایم که اگر همراهی
نمی کنید لااقل کار تخریبی نکنید. من نمی توانم بگویم که زیر بار حرف زور عده ای بروند که حیثیت ایران و صنعت برایشان مهم نیست و نمی دانند نمایشگاه یعنی چه؟ لغت بین المللی یعنی چه؟

 

   پترون: نظرتون در مورد نمایشگاه موازی با ایران پلاست و زمزمه هایی که به گوش
می رسد چیست؟

– من سال هاست به این دوستان گفته ام اسناد گفته هایم را دارم اصولاً به خاطر نوع بروکراسی در ایران (انتقادی بر آن وارد باشد یا نباشد با من نیست) بهتر است صنعت پلاستیک ایران که واقعاً ۱۰ صنعتگر آن توان ایجاد یک مجتمع پتروشیمی را دارند یک مرکز نمایشگاهی خصوصی ایجاد نمایند. این همان کاری ست که اتحادیه ایتالیایی می کند. نمایشگاه پلاست ماله آن هاست می توانند نمایشگاهی اختصاصی با مکانیسم بین المللی برای خودشان درست کنند و من نیز رایگان در خدمت آن ها خواهم بود و آن ها را به جایی می برم که نمایشگاه های  معروف دنیا در آن حضور دارند.

مگر هشتمین نمایشگاه چاینا پلاست چی بود؟ یک سالن بود و الان شده چایناپلاستی که همه برایش سر و دست می شکنند و نمایشگاه پلاست ایتالیا را پشت سر گذاشت. پیشرفت یعنی این نه اینکه با نمایشگاهی شروع کنیم که ۶ سردبیر برجسته مطبوعات پلاستیک دنیا وارد آن شوند و در آخرین دوره اش اصلاً برنامه ای برای بازدید کننده خارجی نداشته باشیم از نظر من این یک فریب است.

 

 

    – پترون: برگردیم به خداحافظی، خداحافظی از طرف شما غافل گیرانه بود آیا در این مورد با کسی هم مشورت کردید؟

– من به شاورهم فی الامر اما بالمتخصصین معتقدم من به دلیل اینکه سرم در زندگی خودم است مشاوری
نمی شناختم اگر می شناختم به طور قطع مشاوره می گرفتم. به هر حال این زندگی شخصی و خصوصی من است و زندگی خانوادگی من بخاطر نشریه۳۰ سال در تلاطم است.

 

 

پترون: دلتون برای مجله صنایع پلاستیک تنگ نمی شود؟

– خیر این مجله هم چنان منتشر خواهد شد من دارم با چند تشکل صحبت می کنم . من شب خداحافظی عرض کردم و روی حرفم هستم که این نشریه را بر اساس سه جلد کتاب هبه می کنم و دلیلش را هم در حضور دکتر انتظامی معاون وزارت محترم ارشاد گفتم. من با اجاره دادن و فروش نشریه کاملاً مخالفم چون وزارت ارشاد

تنها ارگانی است که به نظر من صادقانه بدون دریافت دیناری، مجوز کاسبی می دهد و این علت توسعه مطبوعات ایران نسبت به کشورهای همسایه است وزارت ارشاد خیلی سخاوتمندانه اما بی محابا مجوز نمی دهد.

 

 

 

 

ادامه دارد ….

.