پترون -انتشار خبری (+)مبنی بر مصاحبه با مهندس ساعت نیا و انتشار قریب الوقوع این مصاحبه کافی بود تا تماس ها و نظرات مختلفی برای انتشار ، سانسور یا عدم انتشار  این مصاحبه منتشر نشده داشته باشیم تا جایی که عدم انتشار این مصاحبه در هفته گذشته ذهن ها را به این سمت و سو برد که شاید پترون قصد عدم انتشار این مصاحبه  طولانی را دارد ، لذا بر آن شدیم تا عینا دست به انتشار این مصاحبه جنجالی در چند قسمت بزنیم.

از آنجا که در این مصاحبه طولانی نام افراد یا ارگان ها و سازمان های مختلف می آید پترون آمادگی خود مبنی بر انتشار کامل کلیه جوابیه های احتمالی را اعلام میدارد. 

لینک قسمت اول مصاحبه اینجــــــــ(+)ــــــــــا

لینک قسمت دوم مصاحبه اینجـــــــ(+)ـــــــــــا


پترون: ادامه مباحث رو می فرمودید:

مثل همین ایران پلاست که می گویند کمیسیون ایتالیا معذرت می خواهم اوج حماقت هم آخر یک حدی دارد دیگر آدم اتهام هم می خواهد بزند همان جریانی که برایتان گفتم.

نمی دانم حالا بتوانید بنویسید یا نه به جهت اطلاع خودتان می گویم افرادی آمده بودند یک کاغذ مقابل گذاشتند و گفتند بنویس که شما زنا کرده ای می گویم آخر با کی؟ می گویند با یکی از خانم های همکارمون یک دختر جوانی بود، گفتم من دلم می سوزد شما این قدر ابله هستید بروید پزشکی قانونی معاینه اش می کنند می بینند هنوز دختر است بعد عملیات پیشرفته شما باطل می شود دلم می سوزد هم سرم ارزان فروخته شود هم کارتان را با ولایت انجام دهید این را درست انجامش دهید بنابر این می خواهم بگویم من چه فکری کردم کجا می تواند به نفع من باشد غیر از این بود که مجله نابود می شود که کردند غیر از این بود که اتهام زدند این قسمت را تاکید داشتند که حتماً بنویسیم که بنده اسناد پرینت بانکی آقای عبدالرزاق کیانی مدیریت نوین را همراه این نامه ضمیمه کردم فرستادم برای وزارت دارایی.

خوب می خواهم ببینم از آن جریانی که من سالی یکی دوبار تور مسافرتی می بردم درامدی برای حمایت از مجله صنایع پلاستیک داشت این قضیه باعث شد مردم در گوشی بین خودشان بگویند که ساعت نیا از اسنادی که بهش می دهند سوءاستفاده می کند همش هم چسبیده به نامه. همه سواستفاده های سی ساله من چسبیده به این نامه.

می گویم آقا از این سی سال یک نسخه دوم از این کار به من نشان بدهید؟ می گویند نداریم.

می گویم آقا دعوای من با شما بیشتر بود یا صنایع پلاستیک؟ پس چرا با شماها این کار را نکردم؟

جواب نمی دهند.

من اینجا یک سوال کلیدی دارم می گویم آقا در این ماجرا غیر از این بود که من دیگر تور صنعتی نبرم، به ضرر خودم.

اما چه کسی منتفع می شد از اینکه بگویند تور صنعتی نبرید؟ و بعد تور صنعتی برد؟

حسب اتفاق همان انجمن صنایع همگن.

پترون: اما در جلسه خداحافظی شما آمدند؟و برای شما هم هدیه آوردند؟

بله خیلی محبت کردند من اصلاً با شخص کاری ندارم شخصی که بسیار مسر است که من این کار را کردم و این اصرار به نفعش است و به دروغ هم همین دیشب از قول من یک جمله ای گفته بود به شخص دیگری، (پترون: حتی آقای کیانی هم حضور داشت) ببینید این قضیه که اتفاق افتاد خیلی سعی کردند که به افراد مختلف برچسب بزنند نتوانستند.

من خدمت شما عرض می کنم و خواهش می کنم بنویسید چون خودم باید بنویسم من الان یک پازل تصویری جلومه ۸ تا خونش خالی است عین همون ماجرایی که آمدند گفتند مواد مخدر در دفترت است سه سال دویدم خداکمکم کرد پیداش کردم من از هر زاویه ای به این جدول را نگاه می کنم به یک نفر ختم می شود

اگر این اتهام ها به من زده میشد بعد فلان آدم می توانست برود رسانه منتشر کند و اگر ساعت نیا ی صنایع پلاستیک خفه بشود آن شخص موفق می شود و می تواند تور به خارج ببرد و به جای مجله صنایع پلاستیک خوب اسم ایشان هم هست از این زاویه نگاه می کنم فلان انتفاع ازاون زاویه نگاه می کنم فلان انتفاع نمی توانم به اسم واحد برسم که …. اما در مورد این شخص که گفتید ببینید در زندگی شما اتفاق می افتد که جایی بروید و با شما مخالفتی بشود و میبینید که رد پایی از یک شخص در آن است خیلی طبیعی است وقتی یک اتفاقی می افتد حتی اگر آن شخص هم مقصر نباشد فکر کنید اون است

من یک شبی پس از سفر فرانسه، که بهتون گفتم در شمال بودم با آقای غریبی راجع به اهمیت  انجمن سای پد برای صنعت پلاستیک ایران صحبت می کردم که منه یه لا قبا توانستم اسم مملکتم را به اسم صاحب صنعت ثبت کنم البته نیمی از هزینه سفر را آقای نعمت زاده توسط پتروشیمی تقبل کردند و من همیشه این را می گویم.حرفم این است حالا چون ساعت نیا داده باید پل اینو از بین برد؟

آن شب در جلسه در تهران جلسه همگن بود همین دوست عزیزمون مخالفت کردند یکسال پیش به این دوستان گفتم کمکم کنید من این مجله را۳۰ سال است گردانده ام بیایید به نامتون کنم در انجمن ملی، شما ادامه اش بدهید من دیگر خسته شده ام حیف است حالا حالاها جا دارد و در دنیا اسم دارد برای خود انجمن که تازه تأسیس شده میتوانید از این طریق برای انجمن هم در آمد ایجاد کنید و باز طی جلسه ای که تشکیل دادند همین آقا باهاش مخالفت کرد

همون آقای x که پریروز دعوت کرده بود برای جلسه خوب وقتی شما می روید در این صنعت آقای میم و آقای پ نمی دانم واقعاً دلیلش چیست چون اگر من در مورد دزدی  برخی کارکنان پتروشیمی مقاله نوشتم بعد آن کارمند پتروشیمی را به دلیل آن مقاله اخراج کردند چون با این دو شخص نه آشنایی داشتم نه هیچی.

من یکبار به دنبال این ماجراها در هتلی در خیابان حقانی جلسه ای تشکیل دادم و خدمت دوستان عرض کردم که آقای پ می شود خواهش کنم بگویید چرا با من دشمنی می کنید؟

آخه آدم یک موقعی به کسی آزاری می رساند که نمی تواند ببخشدش با آن یارو دشمن می شود هر اتفاقی برای من می افتد یا پای آقای میم در آن است یا آقای پ.

خوب شما باشید چه فکری می کنید؟در مورد جلسه هم ببخشید این همه حرف زدم ۲۴ آبان ماه آن پیام نامه من دریافت کردم تیر خلاص بود تصمیم گرفتم خداحافظی کنم نعوذبالله خدا هم می آمد پایین این کار را می کردم  ۲۴ الی ۲۶ آبان ماه برای آقایانی که می خواستند بیایند بجز آقای میم که بنده خدا با دیدن من اذیت می شود ولی با آقای پ خودم تماس گرفتم که میخواهم خداحافظی کنم.

بنابر این ایشون یا دعوت مرا که به دفترشان ایمیل شده بود و هم خودم برایشان پیامک کردم دیده بود یا ندیده بودند بعد ۲۶ آبان این دعوت منتشر می شود حالا اگر منشی حواسش نبود و نگفته خودم که برایشان پیامک کرده ام یا اصلاً اگر فکر کرده این یک مزاحم است و پیامک را پاک کرده است عزیز من روز اول آذر که دیگر همه شهر می دانستند که من می خواهم خداحافظی کنم.

در ضمن میهمانان جلسه آن ها هم که غریبه نبودند با چند تلفن می توانستند بگویند اشتباهی پیش آمده و جلسات همزمان برگزار شده است قرار نبود هیئت دولت رأی بدهد راجع به بورس.

 زمانی که پدر بزرگم از مجلس بیرون آمد من صحافی درست کردم واین هنر را خیلی خوب فراگرفتم و همراه ایشون ایام تابستان و همچنین بعد از دبیرستان بعد از ظهرها در صحافی کار می کردم

۷ ساله بودم پدر بزرگم برای شخص دیگری  در سرچشمه کار می کرد یک شب ایشون با دست چپشون دست راست مرا در صف اتوبوس در میدان بهارستان گرفت و من دیدم ایشون مدام تکان می خورد ازشون سوال کردم ایشون گفتند ساکت. بعد سوار اتوبوس شدیم دوباره دیدم اینطوری می کند از اتوبوس پیاده شدیم که به یافت آباد منزلمان برویم بعد ایشون گفت یک لحظه صبر کن و اینجا بایست و بعد گفت یک بنده خدایی می خواست جیب مرا بزند و آخر هم زد و من هم خودم را تکان می دادم که جیبم را نزند ولی آخر هم زد

گفتم چرا نگرفتینش؟ گفت: اگر متوجه می شد که من فهمیدم جیبم را میزند خجالت می کشید .

آقا من با این آدم بزرگ شدم که دزد جیبشو نگاه نکرد که یارو خجالت نکشد من با این فرهنگ بزرگ شدم آن وقت شما می آیید این اتهام را به من می زنید؟ و حاضر نیستید اجازه دفاع به من بدهید؟

814436194_89064_12341665036998613267 (2)

– پترون: یک ماه پیش در یکی از اخبار سایت پپنا یک کامنت گذاشته بودید . جلسه هیئت مدیره انجمن pvc بود و به افشین علیزاد منیر گفته بودید ظاهراً من ممنوع التصویر شده ام. راجع به این کامنت توضیح می دهید؟

به طرز عجیبی تمامی رسانه های این صنعت حتی افشین که دوست دارم بهشون یادآوری کنم، افشین در اولین فراز رسانه ای اش در انجمن همگن شروع به کار کرد در آن جا به دلیلی نامعلوم که البته باز به رد پای آقای پ خورد علیه من چیزای عجیب غریب خیلی زشتی نوشت، در اولین نوروزی که انجمن برنامه های نوروزی اش را درست کرد از در که داخل رفتم صورتش را ماچ کردم گفتم خوشم می آید تو روزنامه نگار خیلی قدرتمندی خواهی شد اون موقع هنوز خیلی جوان بود نمیدانم این کار چه تأثیری روی ایشان گذاشت یکسال بعد یا از آنجا اخراجش کردند یا آمد بیرون. مستقیم از محل کارش به مجله صنایع پلاستیک آمد گفت آقای ساعت نیا مرا از کار بی کار کردند و می خواهم این جا کار کنم. گفتم بسم الله.

مثل همیشه از هیچ کس نه چک نه سفته نه سند نه کپی شناسنامه نه التزام می گیرم گفتم بسم الله می خواهی اینجا کار کنی بفرما.

گفت: آخه آن ماجرا؟ گفتم بی خیال. من اعتقاد دارم تو یک روز نامه نگار قدرتمندی می شوی دوست دارم به شما آموزش دهم. شروع کرد پیش من کار کردن. یک روزی مثل خانم توسلی و خانم علیزاد منیر گفت من دیگر نمی آیم.شب قبلش در دفتر ما یک اتفاق بسیار تلخی افتاد که اصلاً نه دلم میخواهد بنویسم و نه بگویم که از فردایش افشین نیامد و رفت و سایت پپنا را راه انداخت… ولی بعد به طرز عجیبی ایشون دوباره پیوست به انجمن و. جالب است رسانه های تخصصی این صنعت اگر چک بکنید معمولاً غیر از افشین علیزاد منیر اونم سالی یکبار اسم هم اصلا نمی آورم یعنی  من مطمئنم فارغ از مراسم پریشب که دیگر مجبور شدند بنویسند بعضی ها تیتر های باگزک زدند بعضی ها گفتند خدا حافظ ساعت نیا مثلاً بهترینشون انجمن ملی بود که نوشت تبدیل مجله کاغذی به رسانه مجازی! این ها بعد بازم فکر می کنند من یک پیرمرد خرفتم. نمی فهمم این تیتر ها یعنی چه؟ هرگز اسم مرا نمی آوردند و هرگز عکس مرا هم چاپ نمی کردند منتها من اون کامنتی که گذاشته بودم کامنت های زیادی هم همیشه برای افشین می دهم ولی همه رو منتشر نمی کند مگر به دلیل خاص خودش، از جمله این نشست تخصصی ایران پلاست که همین لغت برای من مشکل آفرید که اسرائیلی ها قرار است در نمایشگاه شرکت کنند و در همون مطلب خودش بهش زنگ زدم و گفتم افشین جان یک روزنامه نگار باید دقیق باشد من از این واژه ها  ترسی ندارم ولی این لغت مکن است برای خودت ایجاد مشکل کند، ممکن است برای من و یا ممکن است برای جفتمون. من چنین لغتی را نگفتم من حرفهایم را دقیق می زنم من صدایم ضبط شده و او قبول نمی کرد و می گفت نه نه نه.     افشین می گفت: نوشتم در آن گفتگو، اصل صحبت های شما را چاپ می کنم. گفتم اصلاً نمی خواهد اصل صحبت های مرا منتشر کنی اینو اصلاحش کن این کار درستی نیست در رسانه ها همین کار را می کنید که اونوقتمی گویند رسانه زرد قول داد انجام نداد (۳ بار تکرار)و اون لغت هم به خاطرش یکی دو بار ما را خواستند از شماره ایی که همش ۱۱۱۱ بود و چند بار به منزل ما زنگ زدند آقا بیا این اسزائیلی ها را به ما معرفی من آخریش ۱۰ روز پیش بود بعد من صحبتم با افشین در اول عکس اینها بود که در اون عکس من در جایی بودم که سانسورش خیلی سخت بود اگه من نباشم یعنی هنرمندی می خواست تو اون عکس بخواهند مرا حذف کنند من به همین دلیل براش نوشتم که آقا مگه من ممنوع التصویر شدم؟  انجمن ملی خبر هایی که نوشته معمولا اگر در جلسه ایی باشم اگر از بقیه بیشتر حرف نزنم کمتر حرف نمی زنم می گویند این اینو گفت اون اونو گفت بعد یه نقطه محوی نیست اصلا این به این دلیل بود.

– پترون: خب طولانی شد اگر شما به جای ما بودید سوال خاصی خودتون از خودتون نداشتید؟

– ساعت نیا: من می پرسیدم آقا مگر تو دیوانه بودی این کارها را کردی؟

شما فکر کن ۳ کارخانه ای که ۲۴ ساعته کار می کرد من برا همه حرف هایم هم سند دارم هم شاهد (بهروز فروتن، بیژن مهاجری، شاهرخ زهیری) یک و یک و مهرام و دکتر جهانگیری سه تا کارخانه داشتم که فقط روز عاشورا ، ۲۱ رمضان، و اول فروردین تعطیل بود ۳۶۲ روز در سال ۲۴ ساعت کار می کرد که همه آنها هم در تهران پارس بودند

ولی من دنبال آگاهی و .. بودم و کل زندگیم را به آتش کشیدم که علم و صنعت را به کشورم بیاورم بعد هم  بگویند تو آدم فروشی هستی!!!!

– پترون: من چند تا اسم نام می برم شما با یک کلمه پاسخ دهید:

– ساعت نیا: بفرمائید در خدمتم.

۱- مجله صنایع پلاستیک؟ مخلوقی که عاشقشم

۲- پدر؟ همه زندگیم همیشه

۳- بهروز فروتن؟ استاد من در تجارت

۴- همسر؟ همه زندگیم و یک فرشته

۵- دختر؟ دوستشون دارم

۶- آقای رضا زاده؟ با مرام

۷- آقای متوسلیان؟ سیاستمدار

۸- میر حیدری؟ محافظه کار

۹- نعمت زاده (وزیر صمت) ؟ دو گانه شده

۱۰- شعری مقدم؟ مومن راستگو بی جهت متهم

۱۱- پور قاضی؟ فراموش کنم بهتر است

۱۲- محتشمی پور ؟ مومن راستین

۱۳- آل آقا ؟ خیلی انسان

۱۴- انجمن ظروف یکبار مصرف؟ بهش می بالم

۱۵- افشین علیزاد منیر؟ بیشتر باید آموزش ببیند

۱۶- ایران پلاست؟ نابود شده

۱۷- بازنشستگی؟ ندارم

۱۸- آرامش؟ ندارم بعد از مرگ

۱۹- خدا حافظی؟ اجبار اعتراض مدنی

پترون: ممنون از وقتی که در اختیار ما گذاشتید ، موفق و موید باشید.