پترون -انتشار خبری (+)مبنی بر مصاحبه با مهندس ساعت نیا و انتشار قریب الوقوع این مصاحبه کافی بود تا تماس ها و نظرات مختلفی برای انتشار ، سانسور یا عدم انتشار  این مصاحبه منتشر نشده داشته باشیم تا جایی که عدم انتشار این مصاحبه در هفته گذشته ذهن ها را به این سمت و سو برد که شاید پترون قصد عدم انتشار این مصاحبه  طولانی را دارد ، لذا بر آن شدیم تا عینا دست به انتشار این مصاحبه جنجالی در چند قسمت بزنیم.

از آنجا که در این مصاحبه طولانی نام افراد یا ارگان ها و سازمان های مختلف می آید پترون آمادگی خود مبنی بر انتشار کامل کلیه جوابیه های احتمالی را اعلام میدارد. 

 


 

 

 

پترون: برویم به جلسه خداحافظی ، چرا سالن روزنامه اطلاعات را انتخاب کردید؟   

– احتمالاً شما نبودید من به طور خلاصه برایتان مطرح می کنم همانطوری که برای جمعیت توضیح دادم. من فرزند رسانه و چاپخانه ام. پدر بزرگم معاون چاپخانه مجلس بود جایی که سفته، تمبر، اسناد و اوراق بهادار مملکت آن جا چاپ می شد ایشون یکی از بستگان را استخدام کرده بود این آقا آمد آن جا و بعد طمع برش داشت و پدر بزرگ مرا تشویق کرد که اگر ما روزی یک برگ سفته یا تمبر و … برداریم کسی متوجه نمی شود و ما میلیاردر خواهیم شد پدر بزرگ من آدمی بود که به رغم شغلی که داشت با یک انگشتر از دنیا رفت من و پدرم نیز همین گونه ایم بنا بر این من از بچگی با مطبوعات چاپخانه و… سر و کار داشتم و پدر بزرگم را برایش توطئه چیدند و مجبور شد کتش را بپوشد و از چاپخانه مجلس بیرون برود. من و پدرم نیز همین طور هستیم.

پدر من متخصص صنعت چاپ بود من دوشب پیش برای بچه های روزنامه اطلاعات تعریف کردم یک خاطره ای را که واقعاً خیلی هاشون نمی دانستند یک ماشین چاپ روتاتیو جدید عباس مسعودی خدا بیامرز خریده بود و برای این ماشین متخصصین آلمانی و رومانیایی آمده بودند راه اندازی اش کردند و قرار بود فرد اول آن موقع مملکت (حالا هر عنوانی که دوست دارید خطاب کنید) آنجا بیاید و افتتاح کند و یک هفته قبل از اینکه افتتاح کند ماشین را که راه انداختند متوجه شدند که این ماشین قسمت برش و کاترش کار نمی کند و روزنامه پشت سر هم بدون برش بیرون می آید و این پدر من بود که آن مشکل را به صاحب روزنامه اطلاعات گفت و اینکه اگر این متخصصین را بیرون کنید من با دو کارگر این مشکل را حل خواهم کرد و چون قرار بود شاه مملکت آنجا را افتتاح کند و به او نشان دهند از لحظه ورودش به خیابان خیام تا وقتی که از درب شیشه ای اطلاعات بیرون می آید عکسبرداری شود و همزمان چاپ می شود و یک تکنولوژی جدید بود همه بسیار نگران بودند و پدر من این مشکل را حل کرد من از بچگی ام در روزنامه ها ی باطله اطلاعات شب های بسیاری را گذراندم تا صبح که با پدرم به منزل برویم.

دوره اول مجله صنایع پلاستیک در روزنامه اطلاعات منتشر شد روز اول سال ۶۴ ساعت ۸:۳۰ شب اولین بسته مجله صنایع پلاستیک را با دستانی لرزان و شوق بسیار گرفتم تا ببینم حاصل کارم چیست و من فکر کردم اگر روزی خواستم خداحافظی کنم در چنین روزی و چنین جایی باشد و چنین ساعتی.

 

 پترون: نظر شما در مورد ترکیب مدعوین چیست؟ 

– مدعوین را بیشتر خودم انتخاب کردم از کسانی که از من دلخور بودند و کسانی هم که با من دشمنی کرده بودند، آن ها آمدند و من خوشحال بودم. من از خوشحالی انسان ها خوشحال می شوم حتی دشمنم که از رفتن من خوشحال می شود بنابر این آنها را دعوت کرده بودم کسانی که آنجا بودند خودم انتخاب کرده بودم البته تعدادی هم خیلی خیلی محبت کرده بودند من دعوتشان نکرده بودم که با من تماس داشتند و من بهشون گفتم که اینجا خانه خودتان است و آمدند.

جهت تماشای با کیفیت عکس روی آن کلیک کنید

photo_2015-09-28_14-20-58

 

پترون: دوست داشتید چه کسانی بیایند که نیامده بودند؟

– من جشن ۲۵ امین سال مجله را چون همیشه یک کاری را نمی کنم یا اگر انجام دهم باید با شکوه باشد مسافرت نمی روم اگر بروم باید با بیزنس کلاس بروم هتل نمی روم اگر بروم باید ۵ ستاره باشد ما برنامه هایی  را که برای مجله برگزار کردیم ۱۴ سمینار بوده است که به صورت تخصصی برگزار کردیم هرگز ورودیه نگرفتیم همه را هم هزینه کردیم خیلی خوب و با شکوه بود. جشن ۲۵امین سال مجله در نمایشگاه پلیمر بود

دکتر میرزاده وقتی مطلع شد که صندلی کم آمده است به من گفت اولین مرتبه است که این سالن انقدر جا کم آورده است که صندلی برایش آوردند. هتل آزادی جشنی برای صنعت برگزار شد در تاریخ ۲۵/۰۹/۷۵ که آن همین طور شلوغ بود من دوست داشتم خیلی ها را دعوت کنم ولی آنجا فضای کافی نداشت و هم سالن آمفی تئاتر آمادگی نداشت چون من به آنها دیر اطلاع دادم و کل این تصمیم و مراسم یک هفته به طول انجامید و سالن دیگری نداشتند و گنجایش این سالن ۸۰ نفر بود که پر شده بود خیلی ها را دوشت داشتم حضور داشته باشند.      

پترون: از اعضای خانوادتون حضور داشتند ؟

– دختر بزرگم فقط حضورداشت.

 

– و خواهرانتان.

– خواهرانم به دو دلیل حضور داشتند درنمایش ایران پلاست قبلی خواهران من در غرفه مجله بودند بعد آقای مهندس شعری مقدم آمدند در غرفه ما، ما با ایشان صحبت کردیم. یک سال هست پدرمان را از دست داده ایم و خواهرم درخارج تنها زندگی می کند. همه جای ایران برایشان حالت نوستالژیک دارد.یک احساس آرامش به ایشان دست داد که یکی ازآن ها می خواست دو روز قبل ازایران برود.من چندین بار با آقای مهندس شعری مقدم چک کردم که شما حتماً تشریف می آورید، خواهرم بلیط را عوض کرد و ماند و خواهر کوچکترم قرار بود هفته ی دیگر بیاید ایران که او هم متوجه این موضوع شد و زودتر آمد که در این مراسم باشد. همسر من متأسفانه به دلیل آنچه که تحمل من بوده تحمل من خیلی مشکل است. هر شب تا ساعت پنج و شش صبح بیدار می ماندم و دائم سروصدا  و … آرامش را از همه می گیرد.درکنار  مسائلی که در دادگاه، بازپرسی ها و احضارها و … که پیش می آمد و مهم ترینش ۱۲ اسفند سال ۷۴ بود که آمدند با توافق خودم مرا قانع کردند که در دفتر من مقدار زیادی مواد مخدر پیدا وکرده اند و ۱۲ تا ۱۴ اسفند سه روزی از زندگی ام بود که یک کتاب در مورد آن نوشتم که تقریباً ۴۰۰ صفحه شده است و آن دوران برای همسرم خیلی سخت گذشت . من ناچار شدم به آن گروهی که آمده بودند مرا بازداشت کنند و به زور از من  ببرید امضاء می خواستند و بعد خواستند یک امضای سفید بهشان بدهم و بگم این را ببرید پیش فلانی و بگوئید امشب هر چه دوست دارید بنویسید ولی من را آزاد بگذارید من به منزل رفتم و به همسرم وصیت کردم ممکن دیگه نیام ایشون ضربه های زیادی خوررد .

 

پترون: ما شنیدیم که شما و همسرتان بی نهایت همدیگر را دوست دارید اما نبود ایشان در جلسه خداحافظی برداشت های خاصی را ایجاد کرد.

البته من و همسرم الان هم به هم علاقه زیادی داریم ایشون کمی کسالت داشتند و هم هراس داشتند که اگر کسی به من اهانتی کند ایشان نمی توانند تحمل نمایند کما اینکه من به خواهرانم و دخترم نیز سپرده بودم که اگر کسی چیزی به من گفت اصلا واکنش نشان ندهید البته من مطمئنم که این اتفاق نمی افتد اگر کسی خنده ای به تمسخر کرد و همه این ها … چون کسانی که من دعوت کرده ام یا ممکن است بیایند امکان دارد چنین کارهایی را انجام دهند من خواهش می کنم برای اینکه شأن من تحت الشعاع قرار نگیرد چیزی نگویند آنها می توانند یک شب از من دلخور باشند ولی تمام وجود من کوچک می شود.

 

پترون: بر خلاف آن پیش بینی هایی که می شد جلسه خداحافظی شما به تنش کشیده شود با وجود اینکه تمام صنعت حضور داشتند ، در مقابل  شما ایستادند و تشویق کردند و هدیه ها و دسته گل هایی هدیه دادند. شما این هدایارا نتیجه چه چیزی می دانید؟

–  من از همه آنها متشکرم و معتقدم که کارهایی که دلم می خواهد هنوز برای صنعتم نکرده ام ولی این احساس که قدر شناسی بین مردم ما وجود دارد خیلی حس خوشایندی است.

خانواده سید حسن میرحیدری، بی جهت در دورانی که من یک بیماری سخت را پشت سر می گذاشتم امیدی هم به زنده ماندنم نبود (و یکی از روزنامه نگاران پیشکسوت نیز دقیقاً به همین بیماری مبتلاست) مورد توهین قرار گرفتند البته این خانواده بسیار بزرگوار است و این انگشتر را آقای میر حیدر ی از کربلا برای من آورده است و من از آن ها بابت توهینی که به ایشان شده بود بسیار شرمنده ام در آن موقع که البته مسئولیتش را می پذیرم. در آن دوران من مجبور بودم قرص و داروهای شیمیایی متعددی را مصرف نمایم که در نتیجه آن خیلی منگ می شدم بعد از آن یکسری مدارکی به من نشان می دادند که برای خود من تعجب آور بود. روحانی مسئول آن دادگاه گفت خودتو به اون راه نزن تو نمی توانی چیزی را کم کنی. اگر از سایت من پرینت گرفته شده و من ندیدم در ساعات پایانی شب ۱۰تا ۲ بامداد که این مدارک روی سایتی که به اسم من بود گذاشته می شد و بعد برمی داشتند از این طریق به خانواده محترم آقای میر حیدری …

در واقع من قبول می کنم که مسئول این وقایع بودم و میتوانستم سایت را ببندم و اعلام کنم که بیمار هستم ولی به دلیل آنکه در حالت بیماری هم می بایست اخبار منتشر می شد و این یک فکر رسانه ای با نتیجه ای تلخ بود و من ۱۰ روز بعد خبری را منتشر کردم و به اندازه ده سال جوان تر شدم.

 

جهت تماشای با کیفیت عکس روی آن کلیک کنید

phoca_thumb_l_epapa01

 

 

پترون: یکی از صحبت هایی که مطرح می شد در جلسه خداحافظی این بود که تقریباً نیمی از مدعوان شما که مسئولان تشکل ها بودند در ساعات پایانی شب به این جلسه رسیدند و خود شما هم در آن جلسه توجیه کردید که این به دلیل برگزاری جلسه اتاق بازرگانی موازی با جلسه شما بوده و شما آنجا گلایه کرده بودید که آن جلسه از قصد در آن ساعت و تاریخ برگزار شده است؟  

– بله، ممنونم که مطرح کردید بحثی وجود دارد در انجمن صنایع همگن که مالیاتی حدود ۷۰۰ الی ۸۰۰ میلیون تومان البته به گفته آقایان برایشان بریده شده است که معتقدند بر اثر یک نامه بوده است که آن نامه را بنده نوشته ام. می گویم این نامه را به من نشان بدهید می گویند نمی توانیم می گویم شما حقتان است که مدیریت تشکل ها بنشینیم سر یک میز شما همه من یک نفر شما و من حرف هایمان را می زنیم شما سوال کنید من هم پاسخ می دهم آخرش من که نمی توانم بگویم عقل من از شما ۲۰ نفر بیشتر است هر تعدادی که می خواهید باشید ولی بدون چاروادار یعنی دوباره مثل جلسات قبل که برای رسیدگی تشکیل می دهیم چاروادار نیاورید که آنجا بخواهد به من اهانت کند و شما نگاهش کنید ، بنشینید بحث و صحبت کنیم من دلایلم را به شما بگویم شما بشنوید و رأی بدهید اگر آن رأی بر این بودکه تشخیص جمع این است که باز آن نامه را من یا یکی از همکارانم نوشته است من آنچه دارم را به نام انجمن می کنم ولی آنها می گویند خیر شما به ما ۷۵۰ میلیون بدهید تا ما بگوییم که شما این کار را نکرده اید

در مملکتی که من ۸ یا ۹ سال قبل در پژوهشگاه پتروشیمی مجمع یکی از تشکل ها (اسم نمی برم) که شخص آقای رضازاده هم حضور داشتند و آمدند و گفتند که فلان آقا کلاهبرداری کرده است ان آقا هم بلند شد رفت پشت میکروفن و گفت بله من کلاهبرداری کرده ام حالا که چی؟ در چنین جامعه ای که چک بر می گردد حکم جلب می گیرند و نمی توانند تبدیل به پول کنند من ۲.۵ سال نزدیک به ۳ سال است که پای یک حرف ایستادم فقط برای دفاع از حیثیتم که آقا بیایید و ثابت کنید که این نامه نامه من بوده است برای اینکه copy , past  خیلی کار ساده ای است و به من نه مدرک نشان می دهند نه سند نشان می دهند و نه جلسه ای تشکیل می دهند فقط می گویند اگر می خواهی این تهمت را از تو برداریم ۷۵۰ میلیون تومان پول به ما بدهید، بسیار خوب بروید بانک ها  را چک کنید ببینید در کدام بانک چه مقدار پول به نام بنده یا همسر یا فرزندانم هست مال شما ولی ایا شما یک ریال با این ادعا به کسی می دهید؟ مثلاً بروند درب دکان فلان حاج آقا و بگویند یک لگن به ما بده و اگر این کار را نکنی پس تو دزدی. من پای شرافتم ایستادم به خاطر یک حرف، بعد از آن طرف قضیه خوب خیلی جالب است فرض کنید با این همه هوشی که می گویند من دارم این همه زبلی که می گویند دارم که دارم وگرنه نمی توانستم این همه کار انجام دهم یک هم چنین حرکتی کردم در مملکتی که می دانم بالاخره می شود یک کپی هر نامه ی محرمانه ای را به دست آورد.

منی که ۳۱ سال است که حتی دوره اول مجله که تنها بودم کارخانه و تجارت خانه داشتم و نباید انتقادهایی با آن شدت را به دولت می کردم در طی ۳ شماره به جایی رساندم که بخش نامه دولتی دادند آن بخش نامه در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه است رئیس سازمان صنایع کوچک بخش نامه داد که این مجله را نخرید و خیلی جالب است و من مطمئنم چنین بخش نامه ای در تاریخ مطبوعات ایران بی سابقه است. یا حکومت آمده درب آن را بسته یا جلویش را گرفته است ولی بخش نامه نداده است برای مجله من این افتخار هم هست که تنها سند این چنینی دولتی در تاریخ مطبوعات ایران آن هم ماله من است چنین آدمی بعد از ۳۰ سال با این زبان و قلم تند که هر چیزی که دلش خواسته گفته از سالی که آن ها فرزند مرا در یک پیاده رو زدند نمی دانم چه کسی زده زده شد از آن زمان این دلسردی های وحشتناک گریبانم را گرفت و به این نقطه رسیدم و دارم هنوز با خودم فکر می کنم که چنین آدمی با زبان و قلم تند و همه چیز را می نویسد و یا به زبان می آورد در کدام اوج بدبختی بوده که بخواهد نامه ای پنهانی بنویسد به وزارت دارایی که آقا فلان تشکل مثلاً مالیات نمی دهد حالا به فرض من اصلاً این نامه را دادم آیا در مملکتی که شما و من آن را می شناسیم از صبح که یک عده عادتشان است پی همدیگر شکایت می کنند رئیس به کارمند ،کارمند به کارمند ، مردم به وزارت اطلاعات گزارش های عجیب غریب از هم می دهند آیا واقعاً وزارت دارایی این قدر نیرو دارد که برای نامه ای یک صفحه ای ۳ هیئت ۷ نفره بفرستد به گفته خودشان در آن واحد در زمان واحد گروه ۷ نفری آمدند دفتر انجمن هر چی ما داشتیم بردند بسیار خوب اونم باشه نامه های من انقدر قدرت دارد که چون می گویند پایین نامه محل امضاء نوشته ناشناس و می گویند انشاء نامه انشاء من است پس بوستان سعدی و دیوان حافظ را من گفتم اگر من آن ها را رونویس کنم صاحبش می شوم؟ باشه اونم من گفتم .

ولی وقتی می آیند وقتی حساب کتاب شما پاک است که نمی توانند بی جهت جریمه تان کنند آیا می شود پلیس بنده را در خیابان بگیرد و بگوید تو دزدی اگر هم متهم به دزدی باشم خب چی دزدیدم می برن کلانتری جیب هایم را تفتیش می کنند می بینند که یک پاکت سیگار دارم می توانند مرا به جرم اینکه یک پاکت سیگار دارم بگیرند لابد یک چیزی بوده که آن ها آمدند در تشکیلات شما و توانستند به ۸۰۰ میلیون جریمه برسند بعد مگه این چیز تازه ای است در تاریخ مالیات ایران، یه ممیز مالیاتی بی سواد است نمی داند اصلاً این انجمن غیر انتفاعی است بعد یک فاکتور را بهانه کرده است که می گویم سندی نشان من نمی دهند می گویند یک فاکتور مواد شوینده را که در دفتر اسناد رسمی ثبت نشده است که واقعاً من هنوز این را نفهمیدم یا شعور من پایین است یا قدرت وزارت دارایی خیلی بالاست برای خرید که نمی آیند کسی را جریمه کنند می گویند آقا هزینه ات راقبول نداریم دیگر، نمی شود که  ۱۹۰ هزار تومان فاکتور ثبت نشده را به ۸۰۰ میلیون تومان جریمه تبدیل کنند واقعاً این باور کردنی نیست بعد به من می گویند تو به زور باید این را باور کنی باشد من باور کردم حالا می خواهم بدانم من که هوش فلان و فلان را دارم خودتان می گویید من هم مدعی اش ام من انقدر ابله می شوم که لج می کنم با شما عین مطالبی که در ملاء عام مجله با اسم خودم نوشتم عناوین پول شوئی و فلان بعد می آیم پنهانی نامه اش می کنم می فرستم برای وزارت دارایی؟ اگر شما می گویید باشد من این کار را هم می کنم حالا از این کار اون زمانی که من این کار را می کردم چه کسی منتفع می شده است؟ خودم ؟ که چی؟ به کجا می خواستم برسم اصلاً ۸۰۰ میلیون نه اگر ۱۰میلیارد جریمه می کردند آیا چیزی به من می رسید؟

     

 

 

ادامه دارد ….